|
یک روز برفی در بویین میاندشت(1387)
از آنجا که میانگین بارش در شهر بويين مياندشت (در مركز فريدن) با ارتفاع حدود 2400 متر داراي حداكثر 5/476 ميليمتر ميباشد.این شهر یکی از مناطق سردسیر و پر برف به حساب می آید.
البته طی سال های گذشته طی خشکسالی های اخیر از میزان این بارش کاسته شده است . یک روز برفی در بویین میاندشت(1386)
یک روز برفی در بویین میاندشت(1385)
مسجد بویین میاندشت
مسجد ولي عصر (عج) مسجد ولي عصر (عج) بويين مياندشت در زمان احداث سمت شمال شرقي شهر واقع و اكنون به علت گسترش شهر ، مجاور خيابان موسوم به حضرت ولي عصر (عج) در مركز شهر قرار دارد . اين مسجد با زير بناي حدود يك هزار متر مربع با طرح و نقشه اي كه مرحوم مهندس حاج حسين لرزاده ارائه نموده در سه طبقه كه طبقه سوم آن داراي دو بالكن نسبتاً بزرگ مشرف بر طبقه دوم است ساخته شده است . جنب بالكن سمت غرب مسجد اكنون محل كتابخانه مسجد و سالن مطالعه آن است . طبقه زيرين مسجد به علت سردسير بودن منطقه بيشتر در فصل زمستان مورد استفاده قرار مي گيرد و طبقه همكف اغلب در فصل بهار و تابستان مورد استفاده است . معمار مسجد مرحوم استاد رحيم جهانگيري خوانساري رحمه اله عليه بوده است . مسجد فوق داراي چهار گلدسته ، دو گلدسته در اطراف گنبد با ارتفاع در حدود 15 متر و دو گلدسته كوچك در سر در ورودي با راتفاع در حدود در حدود 4 متر و ارتفاع گنبد آن حدود 27 متر است . اطراف محراب زيباي مسجد بخشي از وسره مباركه نور و كاشي هاي سر در ورودي به سوره مباركه فجر مزين گرديده . در هيچ بخشي از مسجد نام باني و واقف آن ذكر نشده ، نگارنده هرگاه علت اين امر را از حضرت آيت الله حاج غلامعلي حاج شريفي خوانساري بنيانگذار و واقف آن جويا گشتم بدون هيچ گونه توضيحي با لحني حزين آيه شريفه و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احداً را تلاوت و سپس يه بيان اين بيت شعر از مرحوم پدرشان ، اديب اريب حضرت آيت الله حاج شيخ محمد ابراهيم حاج شريفي اكتفا نمودند : ريا مكن به عبادت خويشتن زاهد كه دانه سبز نگردد چو روي خاك افتد مسجد فوق در طي سالهايي كه از بنياد آن مي گذرد پايگاهي بوده در جهت ترويج فرهنگ تشييع و خاري در چشم طاغوتيان و در اين رابطه نقش هاي متعددي را ايفا نموده مخصوصاً تا سال 1357 كه با فعاليت و سرپرستي حجه الاسلام و المسلمين حاج شيخ حسين شريعتي براي امور تبليغي در قرا و شهرهاي ديگر آن خطه عموماً و خود بويين مياندشت خصوصاً ( با عدم امكانات كافي ) كار دفتر سازمان تبليغات اسلامي فعلي را در زمان طاغوت به نحو مطلوب انجام مي داده و بعد از انقلاب نيز محل برگزاري نماز جمعه بوده و امروزه نيز بعنوان مسجد جامع و مركزي شهر داراي اهميت بسيار است و بعنوان مكاني مقدس مورد احترام اهالي آن منطقه و براي رفع گرفتاري ها و قضاي حوائج با توسل به نام حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف به اين مسجد پناه مي آورند و از خداوند حل مشكلات خود را در آنجا مي خواهند .
برای دیدن تصاویر به ادامه مطلب بروید ادامه مطلب نمایی از بالای بویین میاندشت
فصلی از باران (پاسدار شهيد محمد زالي صلواتي )
فصلي از باران
…..وقتي او را آوردند باران مي باريد و من در گوشه اي ريزش باران اشك ها را به تماشا نشسته بودم . شايد باران نيز از آهنگ مضراب اين اندوه و غم بي پايان رشك مي برد كه اين گونه همصدا و بي ريا با آنان مويه مي كرد . بهار بود و آمده بود كه غم از دل بزدايد; اما دريغ ............. وقتي به ياد مي آورم محاسن سپيد و صورت نجيب و با وقارش را با خود مي گويم كه در پس اين آرامش چه دريايي از تلاطم خروش نهفته است كه اين گونه رخ مي نمايد . لبانش پيوسته ذاكر ودر دستان رنجورش ، مرواريدهايي در قاب تسبيح بود . هرگز او را نالان وسرگردان نديدم . هميشه در ساختن بناي رفيع كرامت و نوع دوستي و گذشت مثال بي مثال بود .جوانمردي كه در هيچ مكتب و دانشگاهي درس املا و انشا نياموخته بود و در مقدمه ي انشاي زندگي او رد پايي از اندوختن سكه هاي سياه و بي ارزش زمانه نبود . او را آن گونه كه بودم ديدم . من كودكي در عالم خود در پي آبي بودم، غافل از آن كه انبان ضمير او مملو از آب طهارت بخش اخلاق و معنويت بود . از او پيوسته يك سؤال مي كردم كه براي چه وضو مي سازي و او آرام جواب مي داد كه نمي داني ؟ مي دانستم كه وقت نماز نيست ! مي دانستم كه صبح است و او آهنگ كار و تلاش روزمره را دارد . از به دست گرفتن بيل و كلنگ و ابزار كار، ابايي نداشت. از ايستادن و سكوت و سكون بيزار بود. موجي كه بودن را براي رفتن مي خواست. آن قدر لبان خشكيده و تفتيده ي خود را به ذكر صلوات مأ نوس كرده بود كه شبي در حالي كه به خواب رفته بود ناباورانه او را ديدم كه ذكر (الحمد لله) را بر زبان جاري مي كرد و اين شگفتي حيرت انگيز مردان خداست كه خوابشان بيداري و بيداريشان چون رود خانه اي سيلان به تشنگان عالم آب مي رساند. دستان طاهر و نفس پاكش او را متخلق به اخلاق الهي امام زماني (عج) كرده بود . گاهي آدميان به دليل قرار گرفتن در شرايطی حامل عادت هايي مي شوند كه با گذر از آن شرايط آن عادت ها نيزبه فراموشي سپرده مي شود . وقتي فلق چشم هاي خونين خود را فرو مي بست و به دنبال آن آدميان چشم از مطامع دنيايي مي پوشيدند ودر پرنياني از خيال به خواب فرو مي رفتند او آرام آرام چشم به آسمان مي دوخت و نماز ناز و نياز نافله را با اخلاصي حيرت انگيز اقامه مي كرد . خدا هميشه ميهمان سفره ي دل دريايي او بود . جنگ و دفاع مقدس صحنه ي هم آورد طلبي آن شير بيشه ي ميدان عشق بود . و از همان ابتداي ورود به صحنه ي خونين و برتن كردن لباس رزم، دنيا و دلبستگی هایش را طلاق داد . دفاع مقدس صحنه ي زايش دليري و شجاعت و اخلاص او بود چه در زماني كه به كردستان رفت و چه بعد از آن كه به سرزمين آغشته به خون جنوب پا گذاشت. از ميان گردان هاي لشكر مقدس 14 امام حسين، نوراني ترين گردان را بر گزيد . گردان موسي ابن جعفر(ع)) همان خود شكنان خط شكن ( ، و به جرگه ي چهلچراغ غيرت خداوندي وارد شد و رداي فاخر همنشینی در مكتب امام موسي ابن جعفر (ع) را بر تن نمود. حيرتم از آن جاست كه اين نام مقدس با شيفتگانش چه همنوايي دلربايي دارد . گويند كه ماهيان دريا هم در مظلوميت آن كوه عشق گريه مي كنند و عجيب آن كه نواي غريب گريه سلاح برنده ی اين مسند نشينان بي ريا بود و خدا مي داند چه رازي در اين ميان بود . "جو انمرد مخلص" ما از جبهه ي گمنامان شوش شروع كرد و در عمليات هاي : رمضان ، محرم ، خيبر ، بدر ، والفجرها و كربلاي چهار و پنج تا مرز شهادت پیش رفت و گل داغ هايي را بر تن داشت; ولي هر بار برگي از صبر و تحمل را در راه وصل بر دفتر تعبد و اخلاص خويش افزوده و سستي نشان نداده بودو در عزم پولادینش خللی ایجاد نکرد . اما قصه ي غم عشق او از كربلاي پنج آغاز شد، هنوز دوستان همرزمش همراهش بودند و او از اين جهت شادمان بود . عمليات كربلاي پنج را كه به حقيقت بايد عاشوراي خونين همه ي آن دشت بلا ناميد آزموني بس بزرگ و تماشايي بود. گويي سفره ي نعيم و فراخ خداوند در حال بر چيده شدن بود و صف طويل منتظران شراب طهور شهادت به پايان خود نزديك مي شد، انگار چرخ كرامت خداوندي اطلس گران سنگ شهادت را دوخته و بر قامت ها پوشانيده بود، و از آن ميان، دوستان صاحب دلش يكي يكي و آرام آرام گلچين و سر به افلاك مي كشيدند. قامت نخل هاي شلمچه كه نماد ماندگاري و مقاومت بود در حال فرو ريختن بود . همسنگر و همرزم شهيدش سردار قهرمان و معاون گردان موسي بن جعفر(ع) كه هنوز هيمنه ، ابهت ، و فريادهاي رعد آسايش در گوشم به يادگار مانده ، پاسدارشهيد ماشا اله ابراهيمي از آن ميان بود، او نيز اولين پرستوي آشيانه ي نوراني شب هاي قدر شلمچه بود كه پر كشيد . ديدن چهره ي گرفته و غم آلودش نشان دردي جانكاه داشت . پس از آن شهادت نماد مظلوميت و پاكي پاسدار شهيد حسن دوست محمدي هم او كه جميع همه ي حسن ها بود و سيماي نجيب و پاكش و آرزوهاي مقدسش چه تماشايي و شنيدني بود ( يكي از آرزوهايش اين بود كه برادر دو شهيد باشد ) و آرزويش برآورده شد دو برادر شهيد شدند . ( عباس، قامت رعنايش به خيال پر خط و خال اسم مقدسش تاسوعايي شد) . كوه هاي عشق يكي يكي در حال فروريختن بود و ستاره هاي روشنايي بخش محفل او پر كشيدن و خاموشي را بر مي گزيدند و به دريا مي پيوستند. پاسدار شهيد ) تقي شفيعي) بلبل خوش نواي زيارت همه ي عاشورايي شلمچه و رفيق و همرزم سال هاي خاطره انگيزش نيز يا زهرايي (س) شد، و او تنهاي تنها شده بود بي قرار و افتاده ،(خسته شده بود تنها شده بود و مي گفت:خدايا همه رفتند خدايا ديگر كسي نمانده ( چه غصه ها خورد و چه اشك ها ريخت . (حبيب بن مظاهر گردان موسي بن جعفر(ع)) آرام زير لب زمزمه مي كرد: ( رفيقان مي روند نوبت به نوبت – خوش آن روزي كه نوبت بر من آيد ) درون شيدايي اش چه غوغايي به پا كرده بود او كه سال ها پيش جهاز رفتن را آماده كرده بود، حال او را چه شده است كه بايد پرواز مرغان هوايي را نظاره كند. «اشكش رنگ شفق يافت زبي مهري يارو تو گويي برقي از منزل ليلي در حال رخ نشان دادن به او بود». 14 شعبان سال66 در اردوگاه عرب بود كه بانگ رحيل برخاست و كاروان آرام مشك و عنبرو اسپند مي فشاندند و مشعوف از نغمه ي فرحناك رفتن ، و هر كسي به نشانه اي پيامي مي فرستاد و حلاليت مي طلبيد .آغوش ها گشاده و گونه هاي سبز شان مرواريد اشك مي فشاند، چه وداع غريبي بود . او آرام با سنگرهاي دعا و سجده ي خود خداحافظي كرد. سجاده نشين با وقار گردان موسي بن جعفر (ع) براي آخرين بار با اردوگاه شهيد عرب خداحافظي كرد و دل به درياي خروشان كردستان سپرد . يك شبانه روز بيتوته روي« شاخ سرگلو » و پنهان از ديد بعثي قدار و فردا شبش گردان به پاي قله ي اسپيدار رسيد و تا قبل از طلوع آفتاب قله را فتح كرده و تحكيم موضع نمود . روز ششم عمليات در سنگر نشسته بود، همسنگرش گفت عمو ،ميلي به غذاي دنيا نداري ؟ و« او فقط خنديد» . و پس از نماز، ذكر گويان و تسبيح به دست به خواب رفت . نيم ساعت بعد آتش انتقام دشمن بعثي و باران گلوله كوه و سنگ را مي شكافت ، او دويد آن سوي قله كه برادران آماده باشيد ! و نرسيده به فرمانده ي گردان ، تركش خمپاره اي، عرقچين سرش را به پيش كش فرستاد و شاهد مطلوب را با صورتي آرام و خندان در آغوش كشيد . چرخ كرامت خداوند رداي فاخر شهادت را دوخته و بر تن " پاسدار شهيد محمد زالي صلواتي " پوشاند .ديگر غمي در ناصيه ي او جلوه نمي كرد او آرام خفته بود و طوفان دل درياييش ساحل را نشان مي داد . ياد روزهايي كه در قرارگاه فتح و در كفيشه و موقعيت شهيد عرب پا برهنه مي دويد تا از قافله ي كاروان عقب نماند ،ياد نمازهاي شبش و ياد قبرهايي كه نشانه و باند پروازش بود، شب ها در درون اين قبر ها كه خود كنده بود مي خوابيد و چفيه بر صورت مي كشيد و مدام و پيوسته ذكر مي گفت ، ذكري كه مفتاح كليد و غل و زنجير رهايي او شد و ياد همه ي آن روزها به خير . نه من بر آن گل عارض غزل سرايم وبس كه اندليب تو از هر طرف هزارانند تو دستگير شو اي خضر پي خجسته كه من پياده مي روم و همرهان سوارانند تفاوت ها
تفاوت ها اگر گفتید فرق واحد پول ایران و انگلیس چیه؟ اگر گفتید فرق گردش در تهران و پاریس چیه؟ البته باز من به ایرانی بودنم افتخار می کنم تصاویر 3D گیاهان
ساخت تصاویر سه بعدی
ساخت تصاویر و اشیاء و انیمیشن های سه بعدی از جمله کار های لذت بخش ولیکن دشوار به حساب می آید از این رو من برای شما سایتی را معرفی می کنم که الگو های متنوعی در باره این موضوع ارائه داده دیگر الگو ها:
این تصاویر را می توانید به صورت کامل در لینک زیر مشاهده کنید |
|











